ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
34
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
با انتخاب الهى تعيين مىشود و خداوند معمولا جانشينان آنان را از خويشاوندان خود آنان برمىگزيند . خواه اين جانشينان پيامبر باشند يا نباشند . پس چرا محمد صلّى اللّه عليه و آله از تنظيم برنامهاى صحيح براى جانشينى خود كوتاهى كرد حتى اگر او فرضا اميدوار بود كه جانشينى از خانواده خود داشته باشد ، هر پاسخى به اين سؤال ممكن است بر اساس حدس و گمان باشد . يك تبيين ساده اسلامى آن ممكن است چنين باشد كه او در مورد چنين تصميم خطيرى منتظر بود كه وحيى از جانب خداوند برسد ، اما چنين وحيى به او نشد . مورخان غير مسلمان شايد بيشتر مايل باشند چنين نظر بدهند كه ترديد محمد صلّى اللّه عليه و آله به اين سبب بود كه او مىدانست جانشينى يكى از بنى هاشم - با توجه به رقابتهاى دامنهدار در بين قبايل قريش براى رهبرى و از سويى با توجه به ضعف نسبى بنى هاشم - ممكن است با مشكلات زيادى مواجه شود . محمد صلّى اللّه عليه و آله در سال 10 هجرى على عليه السّلام را به نمايندگى از طرف خود به يمن فرستاد و رفتار او در آنجا عدهاى را برانگيخت كه از او به پيامبر شكايت كنند . « * » پس از بازگشت او محمد صلّى اللّه عليه و آله درست سه ماه قبل از رحلتش لازم ديد كه در اجتماع عظيمى به حمايت از پسرعموى خود سخن گويد . « 1 » « * * » ظاهرا آن هنگام موقع مناسبى نبود كه على را به جانشينى خود منصوب كند . احتمالا محمد صلّى اللّه عليه و آله به اميد آن كه طول عمر او به اندازهاى باشد تا يكى از اسباطش را تعيين كند اين تصميمگيرى را به تأخير انداخت . رحلت او در بين امّتش حتى پس از بيمارى جانكاه او امرى غير منتظره بود . شايد خود او نيز از نزديك شدن پايان
--> ( * ) - داستان شكايت از على عليه السّلام را طبرى در تاريخ الرسل و الملوك ، چنين نقل كرده است : « وقتى على بن ابى طالب عليه السّلام از يمن آمد كه پيمبر را در مكه ببيند ، با شتاب بيامد و كسى از ياران خود را به سپاه گماشت ، و او حلّههايى را كه از يمن آورده بود به كسان پوشانيد و چون سپاه به مكه نزديك شد على براى ديدن آنها برون شد و ديد كه حلهها را پوشيدهاند و گفت : « چرا چنين كردى ؟ » گفت « اينان را پوشانيدم كه وقتى آمدند آراسته باشند » على گفت : « از آن پيش كه در نزد پيمبر خدا رسند حلهها را برگير ، گويد : حلهها را برگرفت و سپاهيان از اين كار آزرده شدند . ابو سعيد خدرى گويد : كسان از على بن ابى طالب عليه السّلام شكايت داشتند و پيمبر ميان ما به سخن برخاست و شنيدم كه مىگفت : « اى مردم ، از على شكايت نكنيد كه او در كار خدا - يا گفت در راه خدا - خشنونت مىكند . » تاريخ طبرى يا تاريخ الرسل و الملوك ترجمه ابو القاسم پاينده . چاپ دوم ، 1362 تهران شركت انتشارات اساطير ، ج 4 ، ص 1276 . م ( 1 ) - وچيا واله يرى « غدير خم » دايرة المعارف اسلام ، طبع دوم ، همين كتاب ص 345 . ( * * ) يادآورى : مشخّصات كامل منابع در كتابنامه پايانى آمده است . لذا از نوشتن عنوان كتابها و نام نويسندگان خارجى به زبانهاى اروپايى در پاورقى خوددارى شد . م .